
سكوت در ابهامي سرد مي گريزد از وراي افكار و من در پي روحم با دستهاي خيال و "خدا" را جستجو مي كنم در ميان غربت اعصار گم شده ام. و تو،مسيحاي زاده ي خيال من، از پي حوادث به سرعت دور ميشوي حالي كه از آهي بر نفسم نزديكتر. باشد كه بمانم و بماني در تجلي گاه حضور گم شده مان! ...
ادامه مطلب