
وقتی که به دنیا اومدم رو دستم نوشته شده بود تنها برای ... وقتی که بزرگ شدم همیشه دنبال ادامۀ جمله بودم از هر کسی پرسیدم میگفتن یه نیمۀ گمشدست باید به دنبال تو باشم من هم به این امید که جملۀ من به تنها برای تو خطم میشه رفتم به دنبال نیمۀ گمشدم آره ! پیدا کردم و رو دستم نوشتم تو ولی این تو بعد یه مدت کوتاه پاک شد بعد فهمیدم او تو نبود که جمله رو تموم میکرد بلکه؛ تنها برای همیشه ...
ادامه مطلب
پشت تنهایی من که رسیدی ، گوشهایت را بگیر ! اینجا سکوت ، گوش تو را کر میکند اما ! چشمهایت را باز کن تا بتوانی لحظه لحظه ی اعدام ثانیه ها را نظاره کنی هجوم سایه های خیال، سرابهای بی وقفه ی عشق، تک بوسه های سرد و فریادهای عقیم جوانی منظره ای به تو میدهد که میتوانی تنهایی مرابه خوبی ترسیم کنی …! ...
ادامه مطلب
خــوب ِ مــن ، همین جا درون شعرهایم بمان تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛ من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم...
ادامه مطلب
دوسـت دارم یـڪ شبــﮧ، هفتــاد سـال پیـــر شـوم در ڪنــار خیـابــانی بـایستـــم. . . تـــو مـرا بـی آنڪــﮧ بـشنــاسی ، از ازدحـام تــلخ خـیـــابـان عبــور دهــے. . . هفتـــاد ســال پیـــر شـدن یــک شبـــﮧ بـه حـس گـــــرمــی دسـتـ های تـــو هنــگامـی کـه مرا عبــور میـدهـی بــی آنـڪـﮧ بـشنــاســی، مــے ارزد...! ...
ادامه مطلب